تبلیغات
Sportchei - دعوای کش دار قلعه نویی و رسانه ها
Sportchei
امروز طلوع دیگری ندارد

ghalenoei 2

آبیته دات کام – دعوای امیر و بعضی آدم های مطبوعاتی تمامی ندارد. این اختلاف عمیق قلعه نویی و آدم های رسانه گاه بالا می آید و گاه فرو می نشیند.

گروهی که به طور عام «منتقدان قلعه نویی» لقب گرفته اند حال آنکه این لقب عام برای عده ای رختی گشاد است و در حق بعضیهای دیگر جفاست.

گاه بی اخلاقی ها و لجام گسیختگی یک مشت اراذل در لباس لیدر مستمسک روشنفکرنماهاست و گاه بردها و موفقیت های امیر در زمین به قلعه نویی فرصت میدهد تیغ از نیام برکشد و همه ی منتقدانش را چه آنهایی که رخت گشاد به تن دارند و چه آنها که دلسوزش هستند، بنوازد.

برای دشمنان قلعه نویی – همان هایی که می گویم رخت «منتقد» بودن بدجوری به تن شان زار میزند اما با این حال خود را از تک و تا نمی اندازند و شق و رق راه میروند و از بالای عینک به همه جا و همه چیز نگاه میکنند – گاه موقعیت های خوبی هم فراهم میشود که سرمربی استقلال را آماج حملات شان قرار دهند. نگاه زاویه دار امیر با حجازی و مرگ او بهترین بهانه بود.

یا همین اختلاف دیدگاه او به عادل فردوسی پور.

در مقابل  برای سرمربی کنونی استقلال قهرمانی های آخر فصلش و موفقیت در بازیهای بزرگ هم مجالی میدهد تا به ساکنان کوچه علی چپ بتازد و در این میان سر راهش آنها که خیرخواه و مصلحت اندیش هم هستند از ترکش های تند زبانش در امان نمی مانند.

مدتها بود که قصد داشتم به تفصیل در این باره بنویسم اما زمانی به دلیل مسوولیت هایم  از ورود به این حوزه ها پرهیز داشتم و همواره  از اتهام ذی نفع بودن بیمناک بودم.

از آنجایی که قصد ندارم این متن را به هیچ یک از رسانه ها بدهم تا اسیر ضوابط و محدودیت های دست و پا گیر رسانه ای شوم و همه آن را با مسوولیت خود و پذیرفتن طبعات آن تحریر میکنم، ترجیح میدهم قدری عریان تر بنویسم تا بخش بیشتری از جامعه فوتبال از آنچه در این میانه رخ میدهد آگاه شوند.

در این کشمکش کهنه قلعه نویی و رسانه ها، انواع اتهام ها و الفاظ و القاب به طرف مقابل نسبت داده شده.

اجنبی پرست، بی وجدان، قلم به مزد، لجن، باندباز، کثیف و … از جمله کلیدواژه های رایج در دعوای کهنه طرفین است.

تفاوت دو جبهه ی این اختلافات در این است که در یک سو امیر قلعه نویی به تنهایی ایستاده و همه ی اطرافیانش ( به ویژه درمقطع کنونی) آدم هایی هستند که ترجیح میدهند در سایه نام او به نان و نوایی برسند و برای خود از این نمد کلاهی بدوزند. و در جبهه ی مقابل جمع کثیری که در میان آنها همه جور آدمی پیدا میشود.

امیر قلعه نویی را از سال ۷۵ (یعنی روزهای آخر دوران بازیگری اش) به خوبی میشناسم و درسالهای اخیر هم مستقیما با او همکاری داشته ام . از سوی دیگر سابقه حضورم در حوزه ورزشی خیلی بیشتر از عده ای است که حالا خود را در زمره ی امنای روزنامه نگاری ورزشی قلمداد میکنند و خیلی فرصت طلبانه زیر پای اساتید و پیشکسوتان خود را خالی کرده اند و بر جای آنان نشسته اند. لذا به نظرم آن قدر بر موضوع اشراف دارم که در این باب چیزی قلمی کنم.

هر دو طرف جدا از نقاط قوت بسیاری که خود به اندازه ی کافی درباره ی آن میگویند و می نویسند، نقص هایی دارند که این به خودی خود دستمایه لازم برای حمله و ضدحمله را فراهم می سازد.

گاه ادبیات قلعه نویی سوژه دست رسانه هاست و گاه روابط فلان خبرنگار با بهمان مربی، گاه دلالان بهانه تخریب طرف مقابلند و گاه لیدرها…

اما آیا میشود این کشمکش دایمی که همچون جزر و مد دریا تایع صور فلکی شده و گاه بالا می آید و گاه فرو میرود، برطرف نمود؟

قاطعانه باید بگویم هرگز! چون اساسا دیدگاه ها و نوع نگرش در طرف به مقوله فوتبال و حتی زندگی کاملا متفاوت است و وجوه مشترک در حداقل ممکن اند.

اما در عین حال میتوان از این تنش ها کاست. و البته که کاهش این تنش ها در دراز مدت برای امیر قلعه نویی مفید تر خواهد بود. چون او در حال ساختن است، منتقدان واقعی اش در فکر اصلاح و مخالفانش به دنبال فروریختن.

قلعه نویی از همان ابتدا بر اساس تئوری های روانشناسی شخصیت، فردی راهبر بود. چنین افرادی در هر جمعی که قرار میگیرند، خیلی زود سرگروهی را به واسطه وجود کاریزماتیک خود به دست می آورند.

اگر چه این ویژگی بارز اولین گام را برای او آسان کرده است اما قلعه نویی علاوه بر این، هوشمند، بسیار نکته سنج و ریز بین است. و در عین حال به شدت حساس.

امکان ندارد کسی در کنار زمین تمرین با بازیکنش صحبت کند، و امیر آن فرد را حتی اگر بار اول دیده باشد، با تمام خصوصیات ظاهری به خاطر نیاورد.

هیچ حرکت یا سکونی در مجموعه تحت مسوولیتش از نظرش دور نمی ماند و گاه کوچکترین اتفاق یا برخوردی ساعت ها ذهن او را مشغول میسازد. با چنین روحیه وسواسی و دقیقی طبیعی است که او به کل زیر مجموعه هایش اشراف کامل داشته باشد و حتی از ساعت خواب تک تک بازیکنانش، رفت و آمدهایشان، نوع تغذیه شان و نحوه ی زندگی شان بی خبر نماند.

همه ی اینها در کنار تبحر او به مسایل فنی از قلعه نویی مربی ایی ساخته که از فوتبال پرحاشیه و هزار توی ایران با همه ی پیچیدگی های گیج کننده اش هر سال قهرمان بیرون میدهد.

قلعه نویی حتما روز بعد از هر بازی، فیلم مسابقه تیمش را با دقت نگاه میکند، حداقل ۳ بازی حریف بعدی اش را تماشا میکند، حتما تمرینات طول هفته را براساس استراتژی مسابقه ی پیش رو طراحی میکند و امکان ندارد در طول یک بازی، برای ۱۰ دقیقه یک ایده ثابت بدون توجه به حوادث مسابقه داشته باشد..

اما با همه ی این خصوصیات کم نظیر آنچه امیر قلعه نویی باید برای کامل شدن و مصونیت در برابر حملات منتقدانش مدنظر قرار دهد؛ ترمیم نقاط ضعفی ست که عده ای با مستمسک قرار دادن آن ها، همه ی نقاط قوت امیر را نزد افکار عمومی کمرنگ جلوه میدهند.

ادبیات کلامی

سرمربی کنونی استقلال هر قدر هم که درون زمین موفق باشد و جام ها را تصاحب کند، تا زمانی که در ادبیات خود تجدید نظری نکرده ، بهانه های محکمه پسند به دست دشمنانش خواهد داد. این نخستین ضعفی است که او باید برطرف کند.

آنهایی که هر روز با لباسهای اتوکشیده و عینک های مد روز به تحریریه ها میروند و پای ثابت شبکه های اجتماعی اند، با هر اشتباه کلامی امیر به سخره اش میگیرند. گاه قوانین رسانه ای فرصت سوسه آمدن را از قلم میگیرد، اما میتوان همه ی اینها را در فیس بوک و حتی گاه نمایشنامه های تلویزیونی تخلیه کرد.

شاید اگر دهه ۴۰ یا ۵۰ بود میشد، فکلی یا ژیگول خطابشان کنی و از میدان به در بروند، اما حالا دهه ۹۰ است و کسی لحن و لعاب نازی آبادی را برنمی تابد؛ حتی اگر ساکن هزار دستگاه و بازار دوم باشد.

چه بسیار دیده ام روزنامه نگارانی که حتی یک تمرین تیمهای قلعه نویی را از نزدیک ندیده اند اما در نوشته هایشان چنان القا میکنند که گویی یک مشت بازیکن جمع شده اند، یک فصل از قلعه نویی فحش بخورند و بد و بیراه بشوند و عاقبت هم بخاطر ترس از لیدرها و استعداد خودشان ( ونه حتی ذره ای علم مربیگری) قهرمان لیگ بشوند!

اما برای من که او را با توصیفات پاراگراف قبل به خوبی میشناسم، عجیب است چرا امیر هنوز برای یادگیری یک زبان خارجی اقدام نمی کند. تا از این طریق دایره لغات و اصطلاحات داخلی اش هم بالا برود .

 

اطرافیان بی سنخیت

دومین ضرورت قلعه نویی فاصله گرفتن از برخی آدم هاست.

آدم هایی که نه تنها حضورشان به سود امیر نیست که هر از گاهی با دوستی های خاله خرسه برای او درد سر ساز میشوند. افرادی که  در حقیقت هیچ نقطه اشتراکی با امیر ندارند اما حضورشان در اطراف او، در عکس های او، در تمرینات، در سفرها، در هتل ها و … جز خدشه وارد کردن به چهره و اعتبار امیر سودی ندارد.

عده ای از اینها به سان گزمه های گزلیک به دست در اطراف زمین تمرین پرسه میدهند و گزک دست دشمنان قلعه نویی میدهند.

درگیری مرحوم داوود جورابلی با گزارشگر دوربین خبرساز که منجر به جراحت چشم او شد، یا همین مورد آخر شاخ و شانه کشیدن برای هواداری که به هر دلیل لب به اعتراض می گشاید، خیلی راحت از سوی مخالفان امیر به پای او نوشته میشود. حتی اگر امیر مستقیما هیچ دخالتی در ماجرا نداشته باشد، اینها سوژه ی خوبی برای دشمنانند که آتش حسد خود را با آب و تاب دادن به این ماجراها فرو بنشانند. حتی اگر امیر نداند قرار است روی سکوها چه اتفاقی بی افتد، هستند آدم هایی که لیچار بار افراد مقابل قلعه نویی کردن را نوعی اثبات وفاداری به سرمربی محبوبشان می پندارند.

با اینکه این نکته را مستقیما به خود او هم گفته ام و خیلی های دیگر هم پیشتر و بعد از من به او گفته اند، اما امیر با این استدلال که “من از همین مردم هستم و از آنها جدا نمیشوم” قرابت خود را با افرادی که جز عامه مردم هم نیستند حفظ کرده است.

تاکید قلعه نویی همواره بر مردمی بودن و نشست و برخاست با اهل کوچه و بازار بوده و هست و این را نه به کلام، که به عمل بارها حتی به دور از تیررس رسانه ها از او دیده ام. اما با همه احترامی که برای اقشار و صنوف مختلف قائلم، امیر قلعه نویی باید بداند همچنان که یک پزشک ساعتی از وقت خود را با همبازیان دوران کودکی اش سر کوچه محل قدیمی شان نمیگذراند، همچنان که یک معلم برای ابراز مردمی بودنش، همدوره های خدمت سربازی اش را به کلاس تدریس خود راه نمیدهد و یا حتی آنچنان که یک تعمیرکار خودرو، برای همنشینی با مردمی از میان آنها برخاسته، کارش را تعطیل نمیکند. او نیز به جبر زمانه چاره ای جز جدا کردن مسیر خود از برخی افراد ندارد. به ویژه که این اطرافیان قلعه نویی به معنی درست کلمه مردم عامی کوچه و بازار نیستند.

این طبیعت زندگی است. به قول پائولو کوئیلیو «اگر شما آنقدر شجاع باشید که که بگوئید “خداحافظ” آنگاه زندگی با یک سلام به شما پاسخ خواهد گفت». گاه لازم است که با اطرافیان خود خداحافظی کنید تا در پله ای بالاتر با گروه جدید آشنا شوید. همانند بازیکنی که ابتدا از تیم محلی شروع میکند و در نهایت به تیم ملی می رسد، اما اگر بخواهد همچنان با همبازیان محله خود فوتبال بازی کند، هرگز نخواهد توانست نمایشی در کلاس بین المللی ارائه نماید.

اما بجز آنان که شرحشان رفت، آدم های دیگری هم در اطراف قلعه نویی در حال کلاه دوزی از نمد اویند. اینها با ظاهری معقول تر و مقبول تر خود را یار او معرفی می کنند. کت و شلوارهای توخالی متحرکی که یا دور از چشم امیر دلال و واسطه معامله های بازیکنان تیمش هستند، یا خبرچین و گماشته ی آدم های دیگر…

و سوم استراتژی در مقابل رسانه های جمعی

قلعه نویی به دلیل همان حساسیت ذاتی خود به همه آنچه در اطرافش میگذرد، ناخواسته خود را در معرض هجمه ای سنگین از فشارهای روانی درونی و بیرونی قرار میدهد. اینکه او روزنامه ها را نمیخواند، عادت دیرپای اوست که البته اکنون نمیدانم همچنان به آن پایبند است یا نه. اما به هر ترتیب آن همه اطرافیانی که جز ضرر به وجهه امیر، سودی برای او ندارند، گاه و بیگاه نقش بنگاه های خبرپراکنی را به عهده میگیرند و هریک به سبک و سیاق خود آنچه در ذهنش گزینش کرده برای امیر تعریف میکند.

واین عدم مدیریت صحیح و کارشناسی شده رسانه ای، فشار وارده بر سرمربی پرمشغله و ذاتا پردغدغه را چنان بالا می برد ، که گاه به مرز انفجار میرسد و در آن هنگام با یک تلنگر شیطنت آمیز انبوهی از سوژه های تخریبی را نصیب مخالفان قلعه نویی می سازد. زمانی امیر یاران رسانه ای صادقی داشت که او را در برابر ترکش های تحریک آمیز دشمنانش واکسینه می کردند و خود جریان سازی های رسانه ای علیه قلعه نویی را خنثی می ساختند. اما امروز چنان شده که

برخی معاندان او در صف یارانش ایستاده اند! و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…

جبهه روبروی امیر 

تا اینجای کار هر چه به اطناب و اسهاب نوشتم، همه یک سوی جبهه بود اما در طرف دیگر آنانی هستند که در برابر قلعه نویی قرار میگیرند و به یمن مکتب و دانشگاه خود را منتقدان امیر میخوانند.

در مطلع این بخش دو سوال ذهنم را به خود مشغول کرده است.

یک – چرا منتقدان قلعه نویی همه از قشر خبرنگاران جوان  هستند و پیشکسوتان کمتر سهم و نقشی در این دعوای کش دار برخود قائلند و یا حتی اگر مخالفتی با امیر دارند این چنین آشکارا، بی استدلال و یک طرفه نیست؟

دوم – به واقع چرا علی دایی برغم افتخارات دست نیافتی و بین المللی و وجه جهانی اش در فیفا و ای اف سی و حتی یوفا، در رسانه های داخلی هرگز به عنوان چهره ای محبوب معرفی نشده و مقبولیت عمومی را به خود جلب نکرد؟

شاید سوال دوم خیلی بی ربط به بحث ما به نظر آید اما تنها اشاره ای که میتوانم بکنم این است که علی دایی هم در کنار همه ی نقاط مثبت و منفی شخصی اش، با امیر قلعه نویی در یک نقطه مشترک است و آن روی خوش نشان ندادن به برخی رسانه هاست.

از آنجایی که در این مقال میخواهم به امیر بپردازم، معتقدم همین دو سطر بالا برای توجیه ضرورت تامل بر این وجه مشترک کافیست.

اما منتقدان قلعه نویی، دو دسته اند؛ گروهی که دلسوز فوتبال هستند و فارغ از نام امیر به دنبال راهی برای توسعه و پیشرفت فوتبال میگردند. و در چنین جایگاهی طبیعی ست که گاه بر سبیل هدایت مطلبی بیان کنند که خوشایند امیر هم نباشد. اینها آنانی بودند که گفتم زیر عبارت عام «منتقدان امیر» به شان جفا میشود و گاه ترکش مصاحبه های تند و تیز قلعه نویی به ناحق به آنان هم برخورد میکند.

اما دسته دوم که در واقع مخالفان امیر هستند (با انگیزه های متفاوت و متنوع) خود را در میان خیرخواهان و دلسوزان استتار میکنند و با لفظ واحد «منتقدان امیر» سعی بر وجاهت بخشیدن به کارهای خود دارند. جوانند و جویای جاه و نام.

بسیازی از آنان حتی از نزدیک او را ندیده اند. تمام قضاوت شان در مورد سرمربی استقلال محدود میشود به آنچه از قاب شیشه ای تلویزیون دیده اند، آنچه از اطراف شنیده اند و آنچه در درون قاب گوشهایشان بافته اند.

در میان شان هستند آنانی که روشنفکر مآبانه فوتبال را افیون توده ها میخوانند اما برای گرفتن یک گوشی موبایل در جشن قهرمانی تیم قلعه نویی (در زمانی که امیر استقلال را ترک کرده بود) پیک موتوری سوار میشوند و به سرعت باد خود را به مراسم میرسانند!

و همچنین کسانی که در مقالاتشان ردای مصلحان جهانی به تن میکنند و در مذمت باندبازی قلعه نویی مرثیه سرایی می کنند، اما هیچ خبری را بدون توافق سه جانبه روی خروجی سایت های خود نمی فرستند. همواره سر لیست مسافرت های خارجی المپیکی و فدراسیون ها هستند و کم نیستند مربیان و مدیرانی که به دلیل نقص شخصیتی خودشان خراجگذار این ها می شوند و…

برای اینان گاه عادل فردوسی پور کشته ی مظلوم محشر فوتبال است و گاه خانواده حجازی. گاه این و گاه آن. تا چه کسی خواسته یا ناخواسته مقابل قلعه نویی قرار گیرد تا اینها نیز از قائله اش طرفی ببندند.

روزی بازی کردن پسر فلان مربی در تیم پدرش یک برهان محکم عقلی و علمی بر کارکرد دی.ان. ای و علم ژنتیک و … است و فردا روزش بازی کردن پسر قلعه نویی پیراهن عثمان تمرین استقلال.

حال آنکه اگر در قاموس اینان سرمربی هر تیمی پاسخگوی اول و آخر فنی یک تیم باشد، قلعه نویی نیست.

و بر همین اساس است که اگر روزی امیر قلعه نویی قهرمان آسیا هم بشود،  از دید اینان امیر هنوز در جام باشگاه های جهان توفیقی نداشته ، پس مربی شایسته ای نیست




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 اسفند 1391 توسط artan tabrizy